ابن نما الحلي ( مترجم : على كرمى )
95
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي )
و اگر سرباز زدند ، گردنشان را در همين ساعت و همين نشست بزن ! چرا كه اگر از اينجا بيرون رفتند ديگر كار از دست تو رفته است ! « ثمّ قال جهرا : لا تقبل عذرهم و اضرب عنقهم . » واكنشى خيرخواهانه و آزادمنشانه ( 1 ) اينجا بود كه سالار شايستگان گيتى ، حضرت حسين از بازيگرى و زورمدارى و تهديد آشكار خشمگين گرديد و در واكنشى شجاعانه و خيرخواهانه و آزادمنشانه فرمود : « ويلى عليك يا ابن الزّرقاء ! أنت تأمر بضرب عنقى ؟ كذبت و لؤمت ، نحن أهل بيت النبوّة و معدن الرّسالة ، و يزيد فاسق ، شارب الخمر ، و قاتل النفس ، و مثلى لا يبايع لمثله ، و لكن نصبح و تصبحون ، أينا أحق بالخلافة و البيعة . » « 1 » واى بر تو ! هان اى پسر « زرقاء » « 2 » آيا تو هستى كه « وليد » را به زدن گردن من فرمان مىدهى و او را بر اين كار وسوسه مىنمايى ؟ تو دروغ مىگويى و فرومايگى و پستى خويش را به نمايش مىنهى و با اين شرارتها بر رذالت خود مىافزايى ؛ چرا كه ما همان گونه كه همه مىدانند ، خاندان نبوّت و پيامبرى ، گنجينهء رسالت و پيام رسانى از سوى خدا به مردم و پرچمدار آزادى ، عدالت ، امنيت و حقوق انسانها هستيم ، و « يزيد » عنصرى قانون شكن ، بدكردار ، حق ستيز ، گناهكار و فردى بد مست و شرابخوار و خونريز و كشندهء انسانهاست ؛ از اين رو چهره و شخصيّتى چون من با آن ريشه و تبار پر افتخار و خاندان پر شكوه و پيشينهء درخشان و آن هدف و آرمان
--> ( 1 ) - لهوف ، ص 10 ، با اندك تفاوت ؛ بحار ، ج 44 ، ص 325 . ( 2 ) - واژهء « زرقاء » نام مادر بزرگ « مروان » - كه از زنان فرو مايه بود - مىباشد و خود « مروان بن حكم » از مهرههاى رژيم خودكامهء اموى بود و خود عنصرى كج انديش و خشن و نيرنگباز . او در محفل فرماندار مدينه كه حسين عليه السّلام را براى بيعت دعوت كرده بود ، حضور داشت و او را تحريك مىكرد كه حسين عليه السّلام را رها نكند و در همان محفل ، يا از او بيعت بگيرد يا بىسر و صدا گردن او را بزند . سالار شايستگان بر او خروشيد كه : يا ابن الزّرقاء ! أنت تقتلنى ام هو ؟ كذبت و اثمت . . . اى فرزند آن زن فرومايه ! تو مرا مىكشى يا او ؟ دروغ بافتى و گناه كردى ! و او دم فرو بست ، امّا پس از آن باز هم به شقاوت و شيطنت خويش ادامه داد .